رضا قليخان هدايت
2049
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اين عجبتر كه كند روز ملاقات نبرد * روى چون لالهء او روى مخالف چو زرير بحر جوشان شود آنگه كه شود بر تن تو * غيبهء جوشن تو چون شكن روى غدير كس نديد است در آفاق و ندادست نشان * به غدير اندر پوشيده يكى بحر غدير هيچ نخچير ز تيرت نجهد روز شكار * اندر آن وقت كه بيرون كه جهد از شست تو تير وقت كوشش ز تو فرياد كند كوه گران * گاه بخشش ز تو تشوير خورد ابر مطير ملك شخص است و تو جانى و وزير تو دل است * شخص را از دلوجان نيست بههرحال گزير و له ايضا در مدح نظام الملك چرا همىبگزينى تو بر وصال فراق * چرا همى ز خراسان روى بهسوى عراق همىكنى تن من چون تنورهء برزين * همىنهى دل من در شكنجهء وراق دل تو هست ز بىمهرى و جفا مشتق * ازين قبل خبرت نيست زين دل مشتاق مرا ز هجر تو در ديده سيل و در دل برق * ترا دو ديده به رفتار و كام و زخم براق اگر زبانه زند برق بگذرد بر فرق * و گر گشاده شود سيل دررسد در ساق به عشق چون من و چون خويشتن به نيكويى * شنيدهاى پدر مهربان و كودك عاق وفاى و مهر تو بر جان من مقيم شده * چنان كه عدل رضى خليفه در آفاق نظام ملك خداوند سيد الوزرا * ابو على حسن بن على بن اسحاق